نوشته شده توسط : مهرجو

تو هم با ما سر یاری نداری

به اندوه دلم کاری نداری

ولی یک روز می بینی که رفتم

در این دنیا تو غمخواری نداری

 

سعدي

http://pariajoon.blogspot.com

رفتم به طبیب و گفتم از درد نهان

گفتا : از غیر دوست بر بند زبان

گفتم : که غذا ؟ گفت : همین خون جگر

گفتم : پرهیز ؟ گفت : از هر دو جهان

ابوسعید

ای کرده غم عشق تو غمخواری دل

درد تو شده شفای بیماری دل

رویت که به خواب درندیدست کَسَش

دیده نشود مگر به بیداری دل

سیف

هر شبی با دلی و صد زاری

منم و آب چشم و بیداری

بنماندست آب در جگرم

بس که چشمم کند گهرباری

دل تو از کجا و غم ز کجا؟

تو چه دانی که چیست غمخواری؟

آگه از حال من شوی آنگاه

که چو من یک شبی به روز آری



:: بازدید از این مطلب : 546
|
امتیاز مطلب : 70
|
تعداد امتیازدهندگان : 23
|
مجموع امتیاز : 23
تاریخ انتشار : چهار شنبه 3 دی 1388 | نظرات ()
نوشته شده توسط : مهرجو

بانام خدا شروع کردم و غزلی از حافظ که الهام بخش نام وبلاگ است:

پیش ازاینت بیش ازاین غمخواری عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش ازاین کاین سقف سبزوطاق مینابرکشند

منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

 



:: بازدید از این مطلب : 556
|
امتیاز مطلب : 105
|
تعداد امتیازدهندگان : 52
|
مجموع امتیاز : 52
تاریخ انتشار : جمعه 25 دی 1388 | نظرات ()